درد دل با بابا ...

 

کاش از اول می دونستی، که چشام در انتظاره

یه بغل مهربونیتو، دل من آرزو داره

 

بابا جون از وقتی رفتی، دل ما دوتا شده خون

دیدن دوباره تو، حسرت روز و شبامون

 

از تو مونده واسه ما، یه پلاک سرد و خاموش

واسه ما یه یادگاری، واسه دیگرون فراموش

 

وقتی از مامان می پرسم، بابا جون میاد دوباره

مامانم شبیه ابرا، یه نفس فقط می باره

 

بابا جون تو باغ ذهنم، مثل لاله سرخ یادت

هیچ وقت از دلم نمیره، غصه چشای شادت

 

میشه جای هر چی شادی با غم تو زندگی کرد

می شه حتی تو قفس هم پر زد و پرندگی کرد

 

 

پ.ن : هنوز همان دختر کوچولوی بی تاب از نبودنتم !

تا کی بابا ....!

تا کی انقدر دلتنگ ....!

 

درد دل ...

 

کاش بودی !

خوب میدانم اگر امروز کنارم بودی هم پاسدار بودی هم جانباز !

تو از همان اول جانباز بودی  ...

پای مصنوعی ات همانکه که حالا مهمان موزه بهشت زهراست این را خیلی خوب حکایت میکند !!

آرزوی بودنت برای روز پدر را فراموش کرده ام، اما ای کاش امروز بودی !

روز پاسدار یا حتی روز جانباز ...

بودی و آغوش مهربانت را برایم باز میکردی تا بگویم که چقدر خسته ام !

تا برایت بگویم غم دختر کوچولویت دیگر گم شدن عروسک نیست، غم دوری توست بابای خوبم !

برایت بگویم که بدون تو بزرگ شدن یعنی قد کشیدن غمهایم !

کاش بودی تا مثل بچه گی هایم روی پاهایت مینشستم و باز همان «دختر بابا» می شدم

 که زیر لب برایت زمزمه میکرد :

پدر برکت خونه ... پدر یار نمونه  

کجایی برکت خانه ! کجایی یار نمونه !

کاش بودی تا  بگویم که چقدر این روزها دلم فلاکت کشیده است !

کاش بودی و مثل بچه گی ها نازم را می کشیدی و می گفتی  حساب تمام کسانی

که اذیتم کرده اند را میرسی و من کلی ذوق میکردم که به کوه تکیه داده ام !

همانکه که اگر امروز بود هم پاسدار بود هم جانباز  ...

بابا !

حساب روزگار را برس  خیلی اذیتم کرده است ...

بابا !

من هنوز وقتی  بهترین بابای دنیا  را می بینم بغض میکنم ...

من هنوز وقتی اسم فکه می آید مثل هوای بهار بارانی می شوم ...

**

روز پاسدار است ...

اما برای منی که پاسداری مثل تو را ندارم یعنی روز حسرت !

کاش بودی و از روزها قبل به اين فکر مي کردم که برايت چه هديه  اي بگيرم و 

 شب ها از ذوق و دلشوره خوابم نمي برد...و جلوي دهانم را مي گرفتم که لو ندهم و باز

مثل  اغلب اوقات ,موفق نمي شدم ...

**

ای کاش ...

قرار نبود فقط بگویم ای کاش !

اما بابای خوبم قبول کن که دلتنگی کمی آزارمان میدهد !

تمام سعیم را میکنم که بدون بغض، کنار مزارت بنشینم و بگویم :

روزت مبارک ...

 

عاشقانه های یک پوتین

 

 

زیر آخرین گامت

بغض زمین ترکید

و قدم های خاکی ات

با پله های رنگین کمان

آبی شد

هیچ کس به پوتین غمگین تو فکر نکرد

پوتین عاشقی

که نهال نازک پاهایت را به آغوش می کشید

و بوسه های خاکی اش را

بر انگشتانت می نواخت

در ذهن چرمی اش

نوازش دستانت

عاشقانه ترین ترانه بود

بندش را که می گشودی

نیلوفری باز می شد

و فرشته ای

پای بهشتی اش را از دل آن بیرون می کرد

پوتین تنهایی که انگشتانت دیگر

گونه هایش را نوازش نخواهند کرد

پوتین سیاهی که با شعر سپیدش دل شلمچه را خون کرد

گلوله ای در جبهه شلیک می شد

و در مشهد

لبخند کودکی می ترکید

بمبی در شلمچه منفجر می شد

و در تهران

قلب مادری بر دوش شهر تشییع می گردید

ما بغض های کالمان را به سیم خاردار دخیل بسته بودیم

هنوز زخم انارهایی

که بر دوش کشیده ایم

تازه است ! 

 

(محمد شهیدی)

 

دل خسته از سهویه هایی که ...

 

دل خسته ام از سهمیه هایی که هیچ کس
باور نکرد سهم مرا سر کشیده است
باور نکرد جای تو را پر نمی کنند
باور نکرد سوی تو خنجر کشیده است

این امتیازهای کذایی که بی دریغ
طومار طعنه همه هم کلاس هاست
ای کاش بودی ای پدر اینها ولی نبود!
سهمیه سهم کینه حق ناشناس هاست

رفتی که راه باز شود، راه باز شد
اما کنار جادّه مرا هیچ کس ندید
زیر غبار رفتن شان اشک های من
در انتظار آمدنت سیل آفرید

تو مایه غرور منی گرچه نیستی
مرد حماسه، مرد بلاپوش شهر من
باور نکن که بی تو به پایان رسیده ام
خلوت نشین قطعه خاموش شهر من

اینک منم که در هوس چشم های تو
دل تنگم از نگاه طلب کار کوچه ها!
در حسرت چشیدن گرمای دست تو
می ترسم از شکستن دیوار کوچه ها

-------------------

پروانه نجاتی

 

راه پر افتخار شهادت

خدایا تو را شکر می کنم که حسین(ع) را آفریدی .

ای خدای حسین تو را شکر می کنم که راه پر افتخار شهادت در جلوی پای روندگان حق و حقیقت

گذاشته ای .

ای خدای بزرگ، ای آنکه نمونه های بزرگ چون حسین به جهان عرضه کرده ای .

ای آنکه برای اتمام حجت به کافران وجودت دنیای سیاهی ها و تباهی ها را به آتش وجود

حسین(ع) روشن نموده ای .

ای آنکه راه پر افتخار شهادت را برای آخرین راه حل جلوی انسانها باز کرده ای .

ای خدا، ای معشوق من، ای ایده آل آرزوهای مردم عارف به من توفیق ده تا مثل مخلصان

 و شیفتگانت در راهت بسوزم و از این خاکستر مانده ازاد گردم .

ای حسین ! دردمندم ، دلشکسته ام ، و احساس میکنم جز تو و راه تو دارویی دیگر تسکین بخش

قلب سوزانم نیست ...

ای حسین ! من برای زنده ماندن تلاش نمی کنم، از مرگ هم نمی ترسم بلکه به شهادت

دل بسته ام . و از همه چیز دست شسته ام. ولی نمی توانم بپذیرم که ارزش های الهی

و حتی قداست انقلاب بازیچه دست سیاستمداران و تجار ماده پرست شده باشد .

قبول شهادت من را آزاد کرده است . من آزادی خود را به هیچ چیز حتی به حیات خود نمی فروشم .

(شهید دکتر مصطفی چمران)

-------------------------------------------------

پ ن : برگرفته از کتاب نیایش ها ( وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی)

 

روزت مبارک  بابای خوبم !

 

 سلام بر بابای خوب و مهربانم !

نمی دانم این چندمین نامه ای است که برایت مینویسم، اما خوب میدانم که با اولین نامه کلاس اول

ابتدائی ام خیلی فرق کرده است. آن موقع هفت ساله بودم اما حالا ...

راستی بابای خوبم روزت مبارک .

امسال هم روز پدر را بی روی ماهت جشن میگیریم .

البته خیالی نیست، چون ده سال است که به نبودنت عادت کرده ام !

ده سال است که به جا ی خودت قاب عکست کنارم مینشیند و من به رسم بچگی هایم

لبهایم را روی پیشانی اش می گذارم و می بوسم .همانجایی که همیشه سربند یا حسین داشت !

خوش انصاف قول داده بودی که برای جشن الفبایم از سفر برگردی !

مگر خودت نگفته بودی دوست داری با سواد شدنم را ببینی ؟

 مگر نگفته بودی دوست داری جشن تکلیف و چادر سر کردنم را ببینی ؟

حالا خیلی خوب با سواد شدم ! به سن تکلیف هم رسیدم ! تازه چادر هم سرم میکنم

همانجور که تو دوست داری !

اما تو نیستی که ببینی !!

کاش امروز هم بودی تا من هم مثل خیلی ها میرفتم گل فروشی و برایت گل مریم میخریدم .

کاش بودی تا امروز به جای عکست پیشانی بلند خودت را می بوسیدم !

بابای خوبم ببخشید ، اصلا قرار نبود گله و شکایت کنم . هم به خودم، هم به مادر قول داده بودم .

اما چه کنم ؟ نبودنت بدجور طاقتمان را چوب میزند ...!!

هوا تاریک شده است ، باید بروم . هر چند که دل کندن از مزارت سخت است اما باید بروم !!

باید برای نماز مغرب و عشاء مسجد باشم !

دختر کوچولوی بهانه گیرت، سه روز مهمان مسجد و خداست !!

خیلی برایش دعا کن !!

 

--------------------------------------------------------------------------

غروب و دلتنگی ها... دوباره در سفری

قرار بود بیایم نشد مرا ببری

دلم گرفته، برایم جنوب بفرست

کمی صدا و اگر شد نگاه مختصری

به یاد تو گل سرخی نشسته در گلدان

اگر چه نیستی اما همیشه در نظری

برای پنجره یک شاخه اطلسی مانده

برای مادر هم بغض ماند و چشم تری

تمام سال برای تو منتظر ماندم

به جز پلاکت اما نمانده بود اثری

پرنده غمگینم! بگو کجا رفتی

قرار بود که در باغ سیبمان بپری

سکوت خانه تکان خورد، یک نفر در زد

بیا بگو به من این مرتبه تو پشت دری